الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

89

منطق مقارن (فارسى)

بگونه‌اى كه هر چيزى ضد خود را نيز بهمراه خود دارد . و به عبارت ديگر ، هر چيزى در عين حالى كه خودش است ، ضد خود را نيز در شكم خويش ، موجود دارد . و همين ضد ، سرانجام آن را از هيئت و كيان خود ، خارج ساخته و دگرگونه‌اش مىكند و به مرحله تكاملى بالاتر مىرساند . « 1 » * * * آنان مىگويند : مطابق اصول چهارگانه فوق نمىتوان بدانگونه كه در منطق قديم رايج است ، به تعريف اشياء پرداخت و به اصطلاح حد و رسم آنها را تعيين نمود . زيرا هر چيزى در عين حالى كه خودش است ، خودش نيست و صورت ذهنى اشياء نيز بطور يكنواخت ثابت نمىماند . و بگونه ديگر اجزاء عالم كلا ، داراى حركت تكاملى است . با توجه به اين معنى ، چگونه مىتوان چيزى را كه نه خودش و نه صورت ذهنيش هيچكدام ثابت نيستند ، تعريف نمود و حد و رسم آن را نماياند ؟ چنين چيزى اصلا داراى ذاتى بدانگونه كه قدماء تصور مىكرده‌اند ، نيست « 2 » بعلاوه مطابق اصل اول دياليك‌تيك ، حقيقت هر چيزى تنها در صورت نگرش به روابط آن با ساير اشيائى كه بدان مرتبطند ، معلوم مىشود . علم به حقيقت انسان ممكن نيست مگر با علم به روابط او با ساير مفاهيم ، تا جايى كه مىتوان گفت : حقيقت هر شيئى عبارت است از ارتباط آن با اشياء و مفاهيم ديگر و نه ذاتيات و عوارضى كه در منطق قديم از آن سخن رفته است . بارى مجموع مطالب فوق موجب مىشود كه باب معرف در منطق قديم ، ارزش خود را از دست بدهد . آنان ، شالوده مبحث قياس را نيز زده‌اند . زيرا شمار كثيرى از مسائل آن بر امتناع اجتماع ضدان و نقيضان - بنا نهاده شده است و آن هم در منطق

--> ( 1 ) - تفصيل اصول دياليك‌تيك را در دفتر سوم فلسفه بقلم مولف ببينيد . ( 2 ) - آنان به همين جهت منطق قديم را جامد [ استاتيك ] مىنامند .